آمــــــدهـ بـــود تـــا برای "علــ♥ــے" بســـــوزد ...
.
.
.
.
و معجزهــ ایــن بـــود که آتــش بر "مــــ♥ـــادرمان" سرد نشد...

پ.ن
عشــــ ♥ـق حيـــــــدر شد گنـــــــــــاهـ فاطــــــــمہ...
برچسبها: علي, عشق, فاطمه
داداشی به نظر تو زندگی بعد از تولد وجود داره؟
آیا تو به وجود مامان اعتقاد داری؟
-
-
-
نه من به این اراجیف اعتقادی ندارم؛ من یک
بعدشم، مگه تو تا حالا مامان رو دیدی؟

+
1.ان الذين لايومنون بالاخره زينا لهم اعمالهم فهم يعمهون (آنانكه به آخرت ايمان نمى آورند، كارهاى آنان را در برابر ديدگانشان آراسته ايم، آنان در حيرتى گيج كننده غوطه ور مى شوند)
2.مورچهها
که بال درمیآورند،
یعنی به مرگشان نزدیک شدهاند.
و کرم ابریشم که فنا میشود،
یعنی پروانهای بال درآورده و متولد شده !
شاید زندگی نیز همین است...
بارها فنا میشویم،تا متولد شویم...
"شرهاني قطعه اي از بهشت است !"
"سلام بر اولين تفحص کننده نور ،حضرت زينب (س) ) !
"سلام علي قلب زينب الصبور!" و ....
20 کيلومتر با کربلاي معلي فاصله داره فقط !!
يه معراج شهدا داره که از همون دور بوي گلاب و عطرش ديوونت ميکنه !!!
هنوز گيجم !!هنوز نمي دونم چرا منو اونجا راه دادند ؟! هنوز از حس
اونجا بيرون نيومدم !! اصلا نمي دونم دارم چيکار مي کنم ! حالي که توي
شرهاني داشتيم اصلا زميني نبود .... به خدا شرهاني خود آسمونه !!
چي بگم از تو شرهاني ؟؟ از خاکت که بوي گل محمدي ميده يا از پرچم هاي يا حسينت که هي به يادت مياره که نزديک آقا امام حسين هستي ؟!
از معراج شهدا بگم يا از شهيدي که به استقبال مهموناي عرفه اومده بود ؟!
از همون نماينده آقا امام حسين (ع) که فقط استخوناش اومد و چه غوغايي به پا کرد ؟؟ از غروب دل تنگت يا خاکي که پر از استخوناي شهيد و گلوله و پوکه و...است؟!؟از تو چي بگم ؟؟ از اينکه توي خاکت از همه بريده ميشي و آروزي شهادت مي کني ؟!
آخه تو چي داري شرهاني که دل منو اينقدر بي تاب کردي؟!؟
به
خدا شرهاني با هيچ جاي دنيا قابل مقايسه نيست !!
حالا مي فهمم چرا هر کي ميره شرهاني ،اينقدر حالش عوض ميشه !!حالا مي فهمم يادگاران جنگ چي مي کشند !!!
شرهاني !! خاکت بوي خدا ميده !! شرهاني!!! ،مگه آقا امام زمان (عج) هم مياد اونجا که اينقدر خاکت معطره ؟! مگه روي خاک هاي اونجا ،جاي قدم هاي امام زمانه که اينقدر با روحت بازي ميکنه ؟!
شرهاني !!! تو چي ديدي که اينقدر با دل زائرات بازي مي کني ؟! تو چه صحنه هايي رو ديدي که اينقدر دل تنگي ؟!؟!
شرهاني دلم برات تنگ شده ،تو رو خدا به همين زودي بازم منو بطلب ....
خدايا تو و ائمه را در شرهاني پيدا کردم !! خدايا شهدايت را آنجا احساس کردم !! خدايا ! شرهاني براي من پايان قرار است !!
ديگر نمي توانم آرام باشم بعد از ديدن شرهاني !! انگار آتيش افتاده به جونم !!آتيشي که دوست دارم توش بسوزم و آب شم !!! خدايا هيچ وقت اين آتيش رو خاموش نکن !!
از غربت بچه هاي شرهاني همين بس كه دشمن متجاوز براي اولين بار بمب شيميايي عامل تاول زا را در اين منطقه استفاده كرد...
يادت باشه كه بچه هاي شرهاني مصداق انس با مرگ و حضور دائم در محضر خدا بودند...
عيدي من به شما دوستاي گلم عكس هايي از اين منطقه
به همراه فايل صوتي راوي اين منطقه كه جيگر آدمو كباب ميكنه!! (گوش ندي ضرر كردي!)
دانلــــــود صـــــوت راوي شـــــرهاني
amr 3.61 MB
mp3 2.26 MB
mp3 4.52 MB
....
اينجـــــــا شرهاني است...
برچسبها: شرهاني, بهشت, صوت
گاهے وقتا خُـــــ ـدا از پشتـــ ِ اون ابرا میومد بیرونُ
گوشم رو مُحکم مے گرفتـــُ داد مے زد :
آهاے !!!
بگیر بشین سر ِجاتــــ !
اینقده غُر نزن همین ِ کهـ هستـــ . . .

ولے هميـ ـشہ چِـشمکــــ مے زنہ و
آروم تُوے ِ گـُوشم مے گہ :
غُصہ نخور ، همہ ـچے درستـــ میشہ . . .!
1.الا بذكــــــر ◄الله تطــــــمئن القــــ♥ــلوبــــــ♥
2.خدایــــــ ـــ ــــا عـــ ــــ ـادتم نـــــ ـــده به اين پليدي هامـــــــ...!
خيلي وقتها بچه ها نمازشان را مي خواندند ولي "علي" همچنان در حال نماز با سجده هاي طولاني بود.
بسيار اهل اشك و گريه بود. در نمازش و پس از آن ،خصوصا در سجده هاي طولاني اش!
هر گاه صحبت از شهادت مي شد،مي گفت: من شهيد مي شوم آنهم در حال سجده!
عمليات كربلاي پنج شروع شد."علي قرائي" از جمله رزمندگاني بود كه در آن شركت كرد
خبـــــــــر شهــــــادت او به بچه ها رسيد...آن هم در حال سجــــــده!*

*(محسن شيخي نقل از كتاب كرامات شهدا)
پ.ن
√چه كسے براي ♥عشـــقبازے تان شعر اتل متل خواند...كه پايت را به اين شيرينے... از زندگے ورچيدے؟؟...!
ناز را مے كشیم
آه را مے کشیم...
انتظار را مے كشیم...
فریاد را مے کشیم ...
درد را مے کشیم...
ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم کہ بتوانیم،
"دســــت بکشـــیم"...!!

پ.ن
√چگونہ دست كشیدند از این دنیاے لعنتے...
√خدايا نقاشم كن!!
نميدانم چگونه با تو نجوا كنم
كسي كه نميشناختمش و اسمش را هم حتي نشنيده بودم
از وقتي شنيدم كه از پيش ما رفته اي برايم آشنا شده اي
آشنا تر از همه آشناها
دسته گلت را ديده ام.....عليرضا را ميگويم....
فكر ميكند سفري رفته اي به آسمانها...پيش خدا....برميگردي!
درست فكر ميكند...كنار خدا چه حالي داري؟؟
برگشتي به جايت...اصلا تو مال همانجا بودي....خدايي بودي
دلم نه به حال عليرضا ،براي خودم مي سوزد!
هواي پسرت را كه ميدانم داري...هواي من را چه؟
مصطفي عزيز نگران چيزي نباش...عليرضا چيزي كم ندارد
چرا كه دستي مهربانتر از دست پدر بر سرش است...
زير دست ولايت عليرضا ميشود عين خود تو....در راه تو قدم ميگذارد...انتقام خونت را ميگيرد!

پ.ن
√باباےمن توو كـــل دنيا بے نظيره ....همش منــــو بغــــل ميگيره...













